ثبت نام کربلای معلا و مشهد مقدس ) تحت نظارت سازمان حج وزیارت مدارک مورد نیاز [جهت ثبت نام به کربلا(برای اعزام) گذرنامه معتبر حداقل 6 ماه از زمان اعزام اعتبار داشته باشه 2 قطعه عکس 3در2 عین گذرنامه کپی شناسنامه و کارت ملی ) تماس 09361322233 09125969399

عید شما مبارک - تورزیارتی نور (ثبت نام تورهای کربلا حج عمره وتمتع و مشهد مقدس (تحت نظارت سازمان حج وزیارت(لباس احرام حج ساک ....موجود است
X
تبلیغات
رایتل

تورزیارتی نور (ثبت نام تورهای کربلا حج عمره وتمتع و مشهد مقدس (تحت نظارت سازمان حج وزیارت(لباس احرام حج ساک ....موجود است

این سایت مخصوص اطلاع رسانی به زائرین عمره ، عتبات عالیات و مشهد مقدس تهیه گردیده است.لباس های احرام از تولید به مصرف می باشد

دوشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1395 ساعت 14:08

عید شما مبارک



بهار می رسد؛ دست افشان و پای کوبان، بر تیره خاک افسرده
و وامانده از فصل خمود برف.
می آید و پوست خاک کشیده می شود بر پهنای زمین،
با جوانه ها و سبزه ها.
خورشید، تا بندگی اش را بر صفحه آسمان غزل می سراید
هوا، بوی رسیدن می دهد
تازگی در زوایای خاک جوانه می زند، امّا:
بهار هست و یک بهانه کم دارد
بهار یک غزل عاشقانه کم دارد
مسیرها در خویش می پیچند از بوی بهار، امّا کجاست
شمیم آمدن بهاری تازه تر که مشام زمین را پر کند؟
پنجره ها باز می شوند با رسیدن آغاز فصل ها
، امّا آسمان، مجال بال گشودن نمی دهد
بهار می رسد، امّا نه آن بهاری که باید. 

ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت
در شگفتم که در این مدت ایام فراق
برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت
برسان بندگی دختر رز گو به درآی
که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد
طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

«یا مقلب القلوب و الابصار»!
این صدای توست، پیچیده در گستره خاک.
این روشنان آواز توست که در لابه لای کاینات می وزد. عطر سیال و شناور
حضور توست که شامه خاک را پر کرده از طراوت رویش،
خواب را ربوده از چشم های زمین.
از عطر حضور توست که گل ها چشم گشوده اند به جلوه ات،
که زمین را حریری از یاسی های مهربانی پوشانده است.
سبحان الله از این همه زیبایی!
این اعجاز نفس های قدسی توست که جاری شده است در شریان های 
خاک مرده و زندگی می بخشد به گل، به دشت، به گیاه.
این اعجاز نفس های قدسی توست که به رودخانه ها اجازه خروش
می دهد و به درختان، فرمان قیام.
این لهجه قرآنی توست که پرنده ها را خوش الحان کرده است و ابرها را مهربان 
و سخاوتمند؛ دشت ها را به میهمانی باران دعوت کرده 
و پرستوها را به کاشانه فراخوانده است.
«یا مدبر اللیل و النهار»!
نسیم اراده ات وزید بر عبور و مرور شب و روز و روز، به اذن تو روشن
شد تا زمین، از سفره کریمانه ات، لقمه حلال بجوید!
روز را نشاندی بر بلندای افق تا چشم ها، مهربانی فراگیرت را شاکر باشند 
و قدم ها، فضل و رحمت تو را به تلاش درآیند و دست ها، 
«روزی» بگیرند از در خانه ات!
و روز و شب را که از پی هم می آیند و می روند،
اینک، بگیر از شب ها و روزهایم، تکرار و روزمرگی را.
تاریکی شب هایم را به نور خویش روشن کن و روزهایم را میهمان سایبان
دستان مهربانی ات گردان.
«یا محول الحول و الاحوال»!
قطار فصل ها می گذرد.
زمین پیر و فرسوده، به یک تبسم تو، جوان می شود.
درختان مرده، زنده می شوند. روخانه های راکد می خروشند. 
رستاخیزی به پا شده است در دقایق «زیستن»، در تکرار مرگ و تولدهای پیاپی.
این بوی توحید توست که پیچیده است در جریان آفرینش!
در تحویل سال های جدید و قدیم، در تقویم های دیروزی و امروزی، قیامت
شاهکار توست که اعجاز می کند.
تا دیروز، خاک، تهی بود از زندگی و امروز، زمین، گستره تولد هاست!
خدیجه پنجی

هفت سین دل هامان را به سرسبزی درختان بهاری گشودیم تا روشنایی مهربانی ها
را در آیینه بهاری چشمه ها نگاه کنیم.
حالا که بهار، آهسته با کوله باری از سرسبزی و طراوتْ بارانِ پاکش را بر سر
کشتزارهایمان می ریزد، خدا را سپاس می گوییم.
که برکت را به سفره هایمان آورد.
دل هامان را اگر پاک بود، پاک تر و اگر پاک نبود، پاک می کنیم از هر کینه و دلخوری.
مثل همه درختانی که شکوفه های دوستی را جوانه زدند، ما نیز به خود می گوییم: 
باید جوانه های دوستی را در دل پاس داشت تا عطر وجودشان، 
همه چیز و همه کس را معطّر کند.
حالا که آسمان، به آبی شفّاف و روشنش رسیده است، 
حیف است ذهن ما به صافی و پاکی آن نرسد!
یا مُقَلِّبَ القلوب و الابصار، یا مدبّر اللّیل و النهار یا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوالِ.
حَوِّلْ حالَنا إِلی اَحْسَنِ الْحالِ.
ای خدایی که تغییر دهنده شب و روزی.
ای پروردگاری که چشم ها و قلب ها، به اراده تو تغییر می کنند! 
دلهامان را به سمت بهترین ها ببر و قلب هامان را متحوّل کن.
طیبه ندّاف
ای بلبل خوشنوا فغان کن 
عید است نوای عاشقان کن 
چون سبزه ز خاک سر برآورد 
ترک دل و برگ بوستان کن
بالشت ز سنبل و سمن ساز 
وز برگ بنفشه سایبان کن
چون لاله ز سر کله بینداز 
سرخوش شو و دست در میان کن
بردار سفینه‌ی غزل را 
وز هر ورقی گلی نشان کن
صد گوهر معنی ار توانی 
در گوش حریف نکته‌دان کن
وان دم که رسی به شعر عطار 
در مجلس عاشقان روان کن
ما صوفی صفه‌ی صفاییم 
بی خود ز خودیم و از خداییم
عطار



بهار، فریادم می زند به خود؛ 
به برخاستن دوباره؛
به گردشی متوالی و آغازی دوباره.
بهار، فریادم می زند به زندگی دوباره؛
به برخاستنی از بطن سرد مرگ ها و خاموشی ها.
بهار، مرا از دستان یخ زده زمستان می گیرد و می خواهد، 
دامن سبز شکوفایی بر تنم بپوشاند.
بهار، فریاد می زند به بیداری از دهان تاریک خواب ها و سکوت ها.
بهار، مرا برمی دارد و به وسعت تفکری ژرف می برد؛
«یا محول الحول و الاحوال».
سال های همیشه است که بهار بر دروازه های گوش ها و چشم ها می کوبد:
«فراخ شوید و بنگرید. بشنوید، پریدن خواب از سر سرد زمین را».
این آغازی دوباره است؛
پنجره ای دوباره به سمت دستان باز زندگی.
بهار، از انجمادها و خواب ها گذشته است.
آمده است برای تسبیحی دوباره از آفرینش، برای بیداری در خواب ماندگانی که قنوت
درختان و دست های تمنای ذرات عالم را نمی شنوند؛ «یا مدبّر اللیل و النهار».
بهار از راه می رسد و مرا به بادیه های تفکر می سپارد؛ 
می برد به یاد شوری بزرگتر.
بهار، با پیراهنی از یاد معاد، بر شانه هایم می ریزد و خواب هایم را می آشوبد.
از پنجره دست هایم بالا می روم و هم نوای بهار، سراسر مناجات می شوم
و تکلم نجوای عاشقان، آرامم می کند: «حول حالنا إلی احسن الحال».
نسیم نوروز، روح طراوت را در دست هایش گرفته است و بر تن خاموش زمین می پاشد.
یک سال دیگر بزرگ شدیم.
یک سال دیگر قد کشیدیم.
سالی دیگر و آغازی فرخنده برای خوب شدن مهیاست و من به عیدی می اندیشم 
که سر سفره سال تحویل بنشینم و خودم را آغاز کنم.
من به بهاری می اندیشم که بهارانه عمرم را به دست بادها و سیاهی ها نسپارم
و در جاده هایی گام بگذارم که انجامی بهارانه داشته باشند.
من به عیدی می اندیشم که هیچ گرد و غبار عصیان و اغفالی بر پرونده 
اعمالم نوشته نشود و تحویل سال جدیدم را بی خط خوردگی، بر دفتر سال گذشته ام آغاز کنم.
ابراهیم قبله آرباطان


طبیعت، جانی تازه می گیرد.
ماهی ها، هم سفره ما می شوند.
بهار، تا کنج خانه ها نفوذ می کند.
شمشادها، شادترین روزهای زندگی شان را طی می کنند
و آوای تازه منارها سکوت سرد باغچه را می شکند.
بهار، زنبیل عاشقی اش را کوچه به کوچه می گرداند تا هر که دلی به وسعت
آینهو لبخند دارد، به کاروان سبز طبیعت بپیوندد و
روح و جانش را در آبشار جاری فروردین، جلا بخشد.
چشم هایت را که باز کنی، بهار را با تمام سادگی اش، با ظهور تازه شکوفه هایش
و با آغاز انقلاب سبز و فراگیرش، پشت پلک های باران خورده ات احساس خواهی کرد؛
حس تازه بالندگی، دگرگونی آغاز... .
تمام واژه های خوب ذهنت را ردیف می کنی
تا سبزترین فصل خدا را ترسیم کنی.
خدا بهار را برای تو آفرید؛
برای من، برای او و برای هر که راز شگرف «یحیی» و «یمیت» را 
در زیباترین اثر نقاش چیره دست خلقت می بیند و باور می کند.
چشم هایت را که باز کنی، بهار را می بینی که با کوله باری از امید و طراوت،
در انتهای کوچه های سرد و تاریک زمستان، بساط تازگی و سرسبزی اش را پهن کرده 
و بشارت فردایی را می دهد که تقویم ها دوباره از اول آغاز می شوند.
عاطفه خرمی
بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد
ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد
به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد
گل از نسرین همی‌پرسد که چون بودی در این غربت
همی‌گوید خوشم زیرا خوشی‌ها زان دیار آمد
سمن با سرو می‌گوید که مستانه همی‌رقصی
به گوشش سرو می‌گوید که یار بردبار آمد
بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد
که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد
همی‌زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی
بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد
صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد
ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبارو
به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد
ببین کان لک لک گویا برآمد بر سر منبر
که ای یاران آن کاره صلا که وقت کار آمد
مولانا 

بوی بهار، در لابه لای برگ ها می پیچد. 
عطر سوسن، هوای صبحگاهی را مست می کند. 
میخک، رز و محمدی، بوی زندگی و تازگی را میان باغچه می پراکنند.
نسیم خوش بهاری، طبیعتی تازه را نوید می دهد. 
برگ ها جان می گیرند و چشم اندازی سبز، از پس پنجره های گشوده، جلوه گری می کند.
سفره های سخاوت و یکرنگی، پهن می شوند. 
بوی سبزه در فضای رنگارنگ سفره می پیچد.
عطر سیب های سرخ، جای دیگری میان این همه، باز می کند.
دل های یکرنگ و باصفا، آماده می شوند تا به ثانیه های تازه زندگی وارد شوند.
تیک تاک ساعت، فضای پرسکوت خانه را پر می کند.
چیزی به ثانیه های آغازین سال نو نمانده است.
یک سال گذشت و واپسین ثانیه، فاصله میان زمان ها را دو نیمه کرد.
«یا مقلب القلوب و الابصار. 
یا مدبر اللیل و النهار.
یا محول الحول و الاحوال. 
حوّل حالنا الی أحسن الحال».
چشم ها به روشنی باز می شوند و دل ها به یکدیگر نزدیک و قلب ها آرامش دوباره می یابند 
در حلول سال نو و دلگرم به آتیه های مهربانی و صفا می شود.
احساس بهار، نیلوفرانه بر اندام طبیعت می پیچد و زمستان کوچ می کند.

و بهار آمد؛
با طنین همان دعای همیشگی در دل های پر از اشتیاق،
با چشم هایی پر از آرزو و دست هایی رو به آسمان.
ققنوس ماه های بی آسمان، خاکستر شد تا زمین دوباره زندگی را از سر بگیرد.
هنوز بوی اسفند در کوچه ها پرسه می زند که بهار سراسیمه از راه می رسد.
صدایی می آید... .
صدایی اگر هست، صدای تکرار آب است در جویبارها،
صدای آمیختن رود است با کشتزارها.
صدای پرواز مرغان مهاجر است که از سرزمین های دور می آیند.
صدای رویش جوانه ای است بر درختی کهن سال، صدای اشتیاق دانه ای
که از ظلمت خاک، قد می کشد رو به خورشید و صدای سبزه ای است که از
زیر صخره ایسر بر می آورد.
صدای هلهله ابر و باد است در تولد باران.
صدای ترک خوردن پیله ای است که به پروانه شدن می اندیشد.
صدای خزیدن کرم کوچکی است در پهنه این خاک پهناور.
صدایی اگر هست صدای محض بودن است، صدای خداست.
اعظم سعادتمند



فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو
کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است
آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد. 
در سال نو، ۳۶۵ روز سلامتی، شادی، پیروزی
مهر و دوستی و عشق را برای شما آرزومندم.


خوش بحال سال 94 که ماه دوازدهمش رادید
وعمرش به سر رسید 
ترسم از آن است که عمرم بسر رسد و دوازدهمین
ماهم را که همه عمر چشم براهش بودم نبینم ...
اللهم عجل لولیک الفرج

به هر عیدی که آید زنده باشید 
به انوار خدا تابنده باشید 
روا حاجت در این ایام نوروز 
همیشه خرم و فرخنده باشید 


حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه 
قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد
را به تمامی عزیزان تبریک وتهنیت عرض نموده
و سالی سرشار از برکت ومعنویت را
برای همگی آرزو داریم
صد مبارک به تو آن عید که فردا باشد
نوروز نوید وصل دلها باشد
امید که با فضل خداوند جلی
سال فرج مهدی زهرا باشد
بار خدایا ! فصل را تازه کردی و جهان را 
به سرانگشت لطفت به بهار آراستی 
دلمان را با یادت ٬ جانمان را با محبت ٬ 
فکرمانمان را با نیک اندیشی
و ذهنمان را با زدودن غبار تلخی ها تازه کن 
سرسبز و بهاری باشید 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :
      

ابزار پرش به بالا